خرید بک لینک

نگارش در تاريخ چهارشنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۶ توسط سایه

گاهی کسی را دوست داری اما شروع میکند به آزار مستمرت... انقدر ادامه میدهد تا ذره ذره محبتش را بیرون بریزی جایش را پر کنی با ترس و خشم... شاید هم هنوز محبت باشد اما جنسش خیلی فرق دارد... یک عالمه ترس درونش رخنه کرده... مدیریت این دست اتفاقات اندکی سخت می نماید.

برچسب: خودم,نمیدانم, نویسنده: آیلین پورعلی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 4:56

نوشته های قبلی ام را که خواندم به چشم دیدم که چقدر همه برایم راحت فراموش شدند

تو هم فراموش شده ای... انقدر که من منتظر معذرت خواهی ات نیستم... ایمان دارم که نمی کنی... دلم گرفت وقتی که پرستو حرف زد از تو... دلم تو را نمی خواهد

من عشق ندارم اما هوس عشق رو دارم!

هنوز بلاگفا بهترین محیطه... اولا که می نوشتم دوست داشتم اینجا شلوغ بشه کلی... الان دوست دارم که ساکته که خلوته... انقدر که همه جاهای دیگه شلوغه! بلاگفا همیشه بلد بود به اندازه آدم داشته باشه!

برچسب: محول,الحال,الاحوال, نویسنده: آیلین پورعلی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 4:56

دوباره توی یکی از موقعیت های سخت زندگیم قرار گرفتم و یاد تو افتادم... دوباره اومدم بعد از این همه وقت پیام هاتو خوندم دوباره واکاوی کردم که دوستم داشتی و من غرورتو شکستم یا اینکه نه... اصلا دوست داشتنی در کار نبوده...دوباره مطمئن شدم... اگر دوستم داشتی که وقتی دور میشدیم باید می گشتی دنبالم حرف میزدی باید میومدی... شاید تو هم اون موقع هنوز دوستم نداشتی بعدش تصمیم گرفتی دوستم داشته باشی... البته من

برچسب: میدونم,نمیای, نویسنده: آیلین پورعلی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 4:56

از چشمم افتادی... هه... گفتم ها! انگار اصلا باورت نمیشد که آنهمه که من میگویم خوب باشی... اصلا به همین خاطر بیخیالم شدی... عذاب وجدان میگرفتی از اعتماد من... از چشمم افتادی دقیقا افتادی جلوی پاهایم... حتی نمیخواهم که لهت کنم... نمی خواهم که ببینمت هیچ جا... خدا چقدر دوستم دارد که تو را ندارم... تلخ است اما آدم از چشم افتادنی همان بهتر که زودتر از چشمت بیافتد... یاد چشمانت که میفتم الان میتوان

برچسب: نکند,خودم,بیفتم, نویسنده: آیلین پورعلی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 4:56

نمیتوانم ننویسم از این سریال...همه اش برای من معنا داشت به جز تعصبات مسخره و بیش از حد صدرا... که آن هم البته بود برای مذمت شدنش برای من معنا داشت احترام هایشان و نگاه ها و عشق ها... برای من البته یک مقداری اون همه علاقه اشکان و کم گله کردنش از مادرش هم بی معنا بود... همه شاید بگویند که یعنی چی که توی این سریال کاراکتر برای هر شخصیت تعریف نشده همه مثل هم فکر میکنند و حرف می زنند حتی سن موثر نیست،

برچسب: لبخند,رخساره, نویسنده: آیلین پورعلی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 4:56

خوبه کسی رو داشته باشی که وقتی خیلی حالت بده قیافه قشنگش بیاد جلوی چشمات... با همان لبخند دلنشینش... که یادت بیفته سرت رو گذاشته بودی رو شونه هاش و چقدر آروم بودی... بعضی وقتا که حسرت میخوری از اینکه ارامش دلخواهت رو نداری یادت میره کدوم آرامش ها رو داری... یادت میره چون همیشه داشتیشون... یه دوستایی داری که خیلی خوبن خود اونا هم یه عالمه ارامشن! یه دوستایی که اصا نتونن درکت کنن... اصا انگار غ

برچسب: ارامش,دلخواه, نویسنده: آیلین پورعلی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 4:56

نمناک، تیره، متعفن، خوف انگیز...عمیق، خونین، ملتهب، دردآور... تنفر خیلی بدمزه است...

اولین باره دارم مزه اش میکنم...

نفرت خیلی از عشق پیچیده تره... چرا کم از نفرت سخن میگیم...

برچسب: نفرت, نویسنده: آیلین پورعلی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 4:56

انگار قرار نیست هیچ وقت حل بشه انگار هیچکس اینجا نمیاد اصا... کلا بدیم... دوری دورم... نزدیک هم هم انگار نمیشیم هیچ وقتانگار کن ک این پروژه تا 20 شهریور تموم بشه مگه داریم؟ اونم با تویی که دوزار وقت بیشتر حاضر نیستی بذاری براش، که زود خسته و کفری میشی هعی امان اگر 20 شهریور تموم بشه سور اساسی میدم سور خیلی اساسی بابا! من میخوام همت کنم و بلند شم، بزنم تو دهن نفسم که نمیذاره تکون بخورم... بابا زندگ

برچسب: نویسنده: آیلین پورعلی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 4:56

نگارش در تاريخ چهارشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۶ توسط سایه بعضی وقت های حس میکنم که متفاوتم... چیزی در متفاوت بودن اشتباه نیست... خوشحالم که متفاوتم... شبیه ترین ها را دور خودم جمع کردم وقتی شماها را عمیق دوست دارم گاهی انگار که خودم را دوست داشته باشم... شاید این یک درد کش دار باشد اما بالاخره به شادی کشدار مبدل خواهد شد... ضمن اینکه حواسم هست که کور نباشم به نعمات پروردگارم... قسم میخورم همه

برچسب: متفاوت, نویسنده: آیلین پورعلی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 4:56

صفحه بندی